دستم بگیر.
الهی
باخاطری خسته،دلی به تو بسته
دست از غیر شسته
در انتظار رحمتت نشسته ام.
بدَهی کریمی
ندَهی حکیمی
بخوانی شاکرم
برانی صابرم.
الهی
احوالم چنانست که می دانی
اعمالم چنین است که می بینی
نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز
الهی
مُشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید
و با او چه باید!
دستم بگیر.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 11:1 توسط بهروز فردي پور
|