طفل از زمان تولد تا حدود دو ماهگی شدیداً وابسته به مادر است و مادر را مركز آرزوها و آمال خود می داند. به تدریج كه كودك وارد دو ماهگی می شود، پدر وارد زندگی و ذهن و تصور او می شود. كودك این را در می یابد كه پدر برای او پناهگاه است، معلم است، رهبر و قانونگذار است.
تصور اینكه پدر از مادر كم اهمیت تر است از جهاتی درست است اما در مواردی نیز نقش پدر مهم تر از مادر می باشد. تجسم عالم شعور، مظهر عقل و دانش در خانواده در قبضه ی پدران است و طفل پدر را به این گونه می شناسد.
كودك به تدریج كه بزگتر می شود تصوراتی از پدر را در ذهن خود پرورش داده و آنها را پروبال می دهد. از جمله تصوراتی كه كودك از پدر خود دارد عبارتند از :

 

الف ) چهره برجسته خانواده :
كودك در سن 3-2 سالگی پدر را بزرگترین شخصیت و عاقل ترین افراد می داند. اگر كسی علیه پدر چیزی بگوید، ا و از پدر خود دفاع می كند. كودك در خانه با پدر رفتاری رسمی دارد و بیشتر اوقات از كانال مادر با پدر ارتباط برقرار می كند.
ب ) همانندی با پدر :
از نظر روان شناسان، كودك 6-3 ساله مخصوصاً پسر بچه ها پدر را الگوی خود قرار می دهند. پدر از نظر كودك سمبل قدرت است. ضامن خانواده است و همه ی آرزوی كودك این است كه مثل پدرش باشد.
ج )ضامن رفع نیازها:
پدر از نظر كودك ضامن رفع نیازهاست. هر چیزی را كه اعضای خانواده احتیاج دارند ، پدر تهیه می كند، كودك در سایه پدر، نیكو پرورش می یابد. هر چقدر سن كودك بیشتر شود، دید او نسبت به ضمانت پدر بیشتر می شود بطوریكه در سنین نوجوانی مادر را عامل مهر و محبت و پدر را عامل تأمین زندگی و انضباط می داند.
د ) عامل تأمین امنیت :
اگر خطری برای كودك پیش آید به پدرش پناه می برد.
ه ) مركز دانایی و اندیشه:
پدر نماینده ی دنیای خارج كودك است، مركز دانایی و آگاهی است. كودك گمان دارد كه پدرش در همه ی اصول و قواعد داناست. حتی كودكانی كه نسبت به پدر دید منفی دارند باز هم درباره ی پدر تعصب دارند و عقل و فكر او را تحسین می كنند.