کودکاني که پدر خود را از دست مي دهند با افراط و تفريط مواجه هستند.

خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعي و سلول سازنده اجتماع کارکردهاي مختلفي را از قبيل تنظيم روابط جنسي و توليد مثل، جامعه پذيري کودکان، مراقبت و محافظت از فرزندان، تعيين و تثبيت پايگاه اجتماعي آن ها، تامين امنيت اقتصادي و ارضاي نيازهاي رواني و اجتماعي اعضاي خانواده دارد.

گرچه در جوامع نوين، خانواده برخي از کارکردهايش را به ديگر نهادهاي اجتماعي واگذار کرده ولي هنوز در بسياري از جوامع به عنوان مهم ترين نهاد اجتماعي مطرح است با اين حال در برخي از مواقع خانواده دست خوش تغيير و تحول مي شود و گاهي اين تغييرات آنقدر اساسي است که از هم پاشيدگي کانون گرم خانواده ها را به دنبال داشته و تاثيرات فراواني بر فرزندان مي گذارد.يک کارشناس ارشد جامعه شناسي در اين باره به خبرنگار ما گفت: خانواده متعال همچون مثلث فرضي است که پدر، مادر و فرزندان اضلاع آن هستند و هر کدام به نوعي در حفظ و تعادل آن سهم دارند.نبود هر کدام از اعضا پيامدهاي ناگوار و ناخوشايندي را براي ديگر اعضا خواهد داشت.

يکي از شاخص ترين کمبودها فوت پدر است که اثرات نامطلوبي بر خانواده به ويژه فرزندان که در سنين شکل گيري شخصيت و جامعه پذيري قرار دارند، مي گذارد.

«مهدي صادقي فرد» اضافه کرد: پدر به عنوان موتور محرکه خانواده در سلامت، رشد عاطفي و اجتماعي فرزندان نقش کليدي و غير قابل جايگزيني دارد.

زماني که پدر به دلايلي از قبيل فوت، طلاق، شهادت و... در خانواده حضور نداشته باشد، مادر سعي مي کند نقش وي را نيز ايفا کند اين در حالي است که هيچ يک از والدين نمي توانند جايگزين مناسبي براي ديگري باشند.

به گفته وي پسران در مراحلي از فرآيند رشد نياز دارند که از پدر خود الگو گرفته و با او همانند سازي کنند به طوري که به تدريج رفتار مردانه در وجودشان نهادينه شود.اين امر در مورد دختران نيز صادق است بنابراين فرزندان براي رشد و تکامل خود به پدر و مادر هر دو وابسته اند.

وي افزود: به اعتقاد برخي آسيب شناسان اجتماعي، پدران بيشتر به لحاظ فيزيکي و مادران به لحاظ عاطفي تاثيرگذارند. پدران ريسک پذيري و مادران مصلحت انديشي را تشويق مي کنند.

همچنين پدر در خانواده نقش ابزاري ( تامين نيازهاي اقتصادي خانواده، تصميم گيري هاي مهم و سرپرستي را بر عهده دارد و در عوض مادر نقش عاطفي، خانه داري، مراقبت و نگه داري از کودکان و ارضاي نيازهاي روحي و عاطفي اعضاي خانواده) را بر عهده دارد.

به گفته وي نبود پدر در خانواده موجب مي شود تا کودکان و نوجوانان به جاي پدر، دوستان و همسالان را الگوي نقش خود قرار دهند به اعتقاد آنان هويت جنسيتي نوجوانان فقط با حضور پدر و الگوگيري از آن است که شکل مي گيرد. ارتباط مبتني بر عشق و علاقه پدر نسبت به مادر باعث مي شود که نوجوانان احترام به جنس مخالف را از پدر بياموزند.

وي گفت: کودکاني که پدر خود را از دست مي دهند به طور معمول با خطر افراط و تفريط محبت مواجه اند، از طرف ديگر نبود پدر باعث مي شود فرزندان از محبت و عطوفت وي محروم بمانند و زيان هاي جبران ناپذيري از قبيل نبود مسئوليت پذيري، رعايت نکردن حقوق ديگران و... را به دنبال داشته باشد.

نبود پدر به ويژه در سنين کودکي اثرات تخريبي بيشتري بر فرزندان و خانواده خواهد داشت و آنان را در معرض آسيب هاي عديده اي قرار مي دهد.

وي خاطر نشان کرد: ازدواج مجدد ما و حضور ناپدري نيز از عواملي است که مسائل و مشکلات کودکان و فرزندان را تشديد مي کند بر اساس تحقيقات جامعه شناسي در سال هاي اخير در مدارس راهنمايي شاهد اين موضوع روشن شد که نبود پدر در احساس حقارت، افسردگي، وسواس، احساس گناه و وابستگي فرزندان شاهد موثر است.بنابراين توجه خانواده به ويژه مادر و وابستگان به کودکاني که پدرانشان را از دست داده اند در راستاي شخصيت پذيري وي بسيار ضروري است.