كودكان بىسرپرست
دكتر ايراندخت نظرى - مدرس يكى از بنيادهاى اساسى جامعه، خانواده است كه متاسفانه در جوامع غربى، ارزش واقعى و قداستخود را از دست داده است; از اين رو در اكثر اين كشورها با معضلى به نام «كودكان بىسرپرست» مواجه مىشويم. در كشور ما نيز بر اثر علل عديدهاى چون مرگ والدين يا يكى از آنها، فقدان اقوام (كه توانايى سرپرستى از كودك را دارند) و... . كودكانى بدون حامى و سرپرست مىمانند كه لازم است توسط مؤسسات دولتى مورد حمايت قرار گيرند. البته گاهى برخى از زوجين خواهان پذيرش اين اطفال مىشوند كه به موجب قانون مدنى ايران براى اين دسته از زوجين و نيز كودكان بىسرپرست، شروطى وضع شده است. در اين مبحث، تشريفات سرپرستى، شرايط زوجين متقاضى كودك، صدور حكم سرپرستى و آثار مترتب بر آن، انحلال و فسخ حكم سرپرستى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است و در ضمن آن قوانين حقوقى فرانسه و نيز اختلافات ميان قوانين ايران و فرانسه ذكر شده است; البته شايان ذكر است كه حمايت از كودكان بى سرپرست در نظام حقوقى غرب «فرزندخواندگى» ناميده مىشود و چنين كودكى مانعى در ارث ندارد ولى در مورد عقد نكاح ممنوعيت دارد، در حالى كه براساس قوانين كشور ما هيچ كدام از دو امر مذكور متحقق نمىگردد. فرزندخواندگى، سرپرستى، زوجين، قانونگذار، كودكان بىسرپرست كودكان كه آينده سازان اجتماع خويش هستند، زمانى فرد مفيدى براى جامعه خواهند بود كه در خانوادهاى سالم تربيتشده باشند. امروزه در نقش اصلى و اساسى خانواده و اثرات مثبتيا منفى آن بر كودكانى كه در آن رشد كردهاند، هيچ ترديدى وجود ندارد. بدون شك كودكى مىتواند در آينده مملكتخويش به بهترين نحو مؤثر باشد كه دوران كودكى و نوجوانى خود را در آغوش گرم خانوادهاى مؤمن و معتقد به مبانى اخلاقى و آشنا به موازين و قواعد اجتماعى گذرانده باشد. دنياى امروز كه با سرعتى سرسامآور در جهان علم و دانش به پيش مىرود از جهات اخلاقى و معنوى، متاسفانه موفقيتى كسب نكرده و بخصوص در جوامع غربى، خانواده، ركن اساسى اجتماع، ارزش واقعى و قداستخود را از دست داده است، آنچنانكه اكثر كشورهاى اروپايى و آمريكايى با معضلى به نام كودكان بىسرپرست روبرو هستند. سرپرستى از كودكانى كه به جهات و علل گوناگون سرپرستخود را از دست دادهاند، در درجه اول بر عهده دولتهاست و به همين سبب در بيشتر كشورهاى دنيا مراكز خاص دولتى، سرپرستى و نگهدارى از اين كودكان را برعهده دارند. در كنار اين مراكز، بعضى مؤسسات كه توسط اشخاص خير و نيكوكار تاسيس شده به اين وظيفه مهم اشتغال دارند. اما بديهى است اين مؤسسات و سازمانها بهرغم وجود امكانات رفاهى، نخواهند توانست جاى خالى خانواده واقعى را نزد اين كودكان پركنند. به همين علت در بيشتر كشورها قوانينى به منظور حمايت و سرپرستى از اين كودكان تدوين، و مقولهاى به نام فرزند خواندگى قانونى شده است. در كشور ما، اكثر كودكان بىسرپرستبه سبب حوادث و وقايع گوناگون، والدين خود يا يكى از ايشان را از دست دادهاند و فاقد اقوام سببى يا نسبى كه قادر به سرپرستى ايشان باشند، هستند. پس از گسستن خانواده به سبب طلاق يا مرگ يكى از والدين، بسيار ديده شده كه كودكان معصوم به بهانه فقر يا عدم توانايى يكى از والدين يا ازدواج مجدد ايشان، به مؤسسات نگهدارى كودكان بىسرپرستسپرده شده و از نعمت داشتن خانواده محروم گشتهاند. خوشبختانه در كشور ما به جهت اعتقادات مذهبى و پايبندى به اخلاق، تعداد كودكان نامشروع كه بطور ناشناس رها شده و اصطلاحا «سرراهى» ناميده مىشوند، در مقايسه با جوامع غربى، بسيار ناچيز است، با اين حال در ايران نيز عدهاى از كودكان بىسرپرست را همين كودكان تشكيل مىدهند كه اگر ايشان را ثمره روابط نامشروع زن و مردى گناهكار هم ندانيم، لاجرم بايد آنان را حاصل ناخواستهاى از ازدواج يا ارتباطى پنهانى به شمار آوريم; كودكان بيگناهى كه به دلايل گوناگون، پدر و مادر سنگدل، آنان را از خود راندهاند و اين طفلان معصوم يك عمر تاوان اشتباه والدين خود را مىدهند. در حالى كه تعداد مؤسسات نگهدارنده كودكان بىسرپرستبه جهت افزايش اين كودكان روبه فزونى است، عدهاى از زوجين به علت نا اميدى از داشتن فرزند از يكديگر جدا مىشوند. در دين اسلام همواره از جانب پيامبر عظيمالشان صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام به مهربانى و دلجويى و دستگيرى از كودكان يتيم و بىسرپرستسفارش شده است، اما در اغلب خانوادههاى ايرانى مسلمان پذيرش كودك بىسرپرستبا ترديد صورت مىگيرد. اكثر كسانى كه كودكى را در خانواده خود مىپذيرند به جهت رفتار و واكنش اطرافيان سعى در پنهان داشتن واقعيت دارند و همواره ترس از آينده و اينكه كودك سرانجام از حقيقت آگاه خواهد شد، ايشان را آزار مىدهد. در كشور ما با وجود اينكه همواره اشخاص نيكوكار از كودكان بىسرپرستبطور مستقيم يا غير مستقيم نگهدارى مىكردند تا سال 1354، پذيرش كودك اعم از بىسرپرستيا داراى سرپرست، بدون مبنا و احكام قانونى، صرفا با انگيزههاى معنوى انجام مىگرفت. معمولا زوجى كه صاحب فرزند نمىشدند، كودكى بيگانه را مخفيانه پذيرفته و با صحنه سازى به جاى فرزند واقعى خود قلمداد مىكردند و يا اينكه آشكارا فرزند يكى از اقوام و خويشان خود را بزرگ مىكردند، اما در هر حال روابط ايشان تابع هيچ قاعده و قانونى نبود. قانونگذار ايران در سال 1354 با اقتباس از قانون «فرزندخواندگى» (1) در حقوق كشورهاى اروپايى بخصوص كشور فرانسه، قانونى را در تاريخ 24 فروردين 1354 به تصويب رساند كه چون حقوق ايران (كه قواعد آن بخصوص در بخش مربوط به خانواده، ارث و نكاح، برگرفته از فقه اماميه است) هرگز تاسيسى نظير تاسيس فرزندخواندگى در نظامهاى حقوقى غرب را مجاز نمىشناسد، آن را بهنام قانون «حمايت از كودكان بدون سرپرست» موسوم گرداند. در اين مقاله خواهيم ديد كه در نظام حقوقى ايران، فرزندخواندگى وجود ندارد (2) و آنچه از روى مسامحه به اين نام خوانده مىشود، همان سرپرستى از كودكان بىسرپرست است كه تابع قواعد خاص مذكور در قانون سال 1354 مىباشد و بيش از اين، آثارى بر آن مترتب نيست. در آيين مسيحيت نيز با تاكيد بر قداستخانواده، هرچند بعضى از افراد به موجب تشريفات و قوانين مذهبى، پدر يا مادر تعميدى كودكى محسوب مىشوند اما از اين نوع خويشاوندى، خانواده بوجود نمىآيد و آثار فرزند تعميدى با آثار فرزندخواندگى متفاوت و بيشتر يك عنوان تشريفاتى، مذهبى و سنتى است. تاسيس فرزند خواندگى در حقوق مذهبى و حقوق قديم فرانسه هم گمنام و ناآشنا بوده است. (3) نويسندگان قانون مدنى فرانسه ابتدا در پذيرش اين تاسيس دچار ترديد بودند; زيرا به سبب اينكه فرزندخواندگى مشابه يك قرارداد بايد از طرف فرزند خوانده نيز قبول شود، الزاما فرزند خوانده بايد كبير بود تا بتواند با پدر و مادر خوانده قرارداد منعقد كند و اين امر سبب مىشد كه كودكان صغير همچنان بىسرپرستباقى بمانند. پس از جنگ جهانى اول و به سبب افزايش كودكانى كه در جنگ والدين خود را از دست داده بودند، قانونگذار فرانسوى ناگزير از تصويب قانون 19 ژوئن 1923 گرديد كه به موجب آن پذيرش كودكان صغير به فرزندخواندگى بلامانع اعلام شد. پس از آن به سبب افزايش روزافزون كودكان حاصل از روابط آزاد زن و مرد، قوانين متعددى از جمله قانون سال 1939 و 1941 در زمينه تكميل و توسعه آثار فرزندخواندگى در اين كشور به تصويب رسيد و در سال 1966 با تغييراتى در مقررات فرزندخواندگى كامل، فرزندخواندگى ساده نيز پذيرفته شد. جديدترين مقررات در اين زمينه، در سال 1975 تدوين شد كه به موجب آن كليه قواعد مربوط به فرزندخواندگى از وظايف شوراى عالى فرزندخواندگى محسوب شده است. در اين مقاله احكام و آثار سرپرستى از كودكان بىسرپرستبا توجه به قانون مصوب سال 1354 مورد بحث قرار خواهد گرفت و به سبب اينكه پارهاى از قواعد اين قانون از قانون فرانسه اقتباس گرديده، مطالعه تطبيقى مختصرى نيز به عمل خواهد آمد. فرزندخواندگى كه اصطلاح خاص نظامهاى حقوقى غرب است و همانطور كه گفته شد در حقوق ايران جايى ندارد و بطور مجاز از آن به جاى سرپرستى از كودك بىسرپرست استفاده مىشود، به معناى پذيرش طفلى استبعنوان فرزند قانونى و بهرهمند ساختن وى از مزاياى قانونى آن. در حقوق ايران، با توجه به قانون سال 1354 و موانع شرعى، آثار اين پذيرش محدود است و بيش از مزاياى تعيين شده در قانون مذكور نمىتوان امتيازى براى كودك تحتسرپرستى قايل شد. قانون مذكور نيز به جهاتى كه ياد شد از اصطلاح فرزند خوانده نامى نبرده است; جز اينكه در ماده 13 اين قانون، مانند بند 3 ماده واحده قانون اجازه رعايت احوال شخصيه ايرانيان غير شيعه در محاكم مصوب مرداد 1312 (4) ، با توجه به اينكه در مورد پذيرش فرزند از جانب خانواده غير مسلمان صحبت مىكند و اين مقوله در مورد غير مسلمان پذيرفته شده است، از اصطلاح «فرزندخوانده» استفاده كرده است. با اين توضيح كه ظاهرا منظور قانونگذار از غير شيعه در ماده واحده، غيرمسلمان است; چه اينكه از نظر عدم الحاق كودك به شخصى كه با او هيچ رابطه نسبى ندارد، بين فرق مختلف مسلمان اختلافى نيست; مثلا هرگاه خانواده اهل تسنن سرپرستى كودكى را برعهده گيرند، اين سرپرستى همانطور كه قانون تصريح كرده از موجبات ارث نخواهد بود و از اين جهت فرقى بين شيعه و سنى وجود ندارد. بنابراين بهتر استبپذيريم كه منظور از ايرانيان غير شيعه كه مىتوانند شخصى را به فرزندى پذيرفته و او را از تمام حقوقى كه براى فرزند واقعى متصور است، بهرهمند سازند، همان ايرانيان غير مسلمان است. فرزند هركس به شخصى اطلاق مىشود كه از نطفه او بوجود آمده و با وى ارتباط خونى داشته باشد. اين تعريف، فرزند مشروع و نامشروع را در برمىگيرد اما از نظر قانون ايران، فقط فرزند مشروع يعنى فرزندى كه هنگام انعقاد نطفه، پدر و مادر وى رابطه صحيح شرعى و قانونى داشتهاند، مىتواند از امتيازات قانون بهرهمند شود. قانون مدنى ايران در مواد 1158 به بعد، اماره فراش را تعريف و طرف انتساب طفل به پدر را معين كرده است. (5) به موجب اين مقررات و با رعايت موارد مذكور در قانون، طفلى كه از رابطه صحيح قانونى بوجود آمده داراى نسب مشروع و قانونى است. و هرگاه ترديد شود كه آيا فرزند از نكاح صحيح و رابطه مشروع بوجود آمده و دليل خلافى وجود نداشته باشد، اصل اين است كه نسب صحيح بوده، همچنين هرگاه طرفين يا يكى از ايشان در ايجاد ارتباط در شبهه و اشتباه بوده و از اين رابطه كودكى بوجود آيد، نسب او به فردى كه در شبهه بوده، قانونى است. به اين جهت ماده 1165 ق.م. مقرر كرده: «طفل متولد از نزديكى به شبهه فقط ملحق به طرفى مىشود كه در اشتباه بوده و در صورتى كه هر دو در اشتباه بودهاند، ملحق به هر دو خواهد بود.» ; بنابراين كودك متولد از زنا همچنان كه ماده 1167 ق.م. نيز تصريح نموده ملحق به زانى نمىشود و به دستور ماده 884 اين قانون از پدر يا مادر و اقوام ايشان ارث نمىبرد و از امتيازات قانونى بهرهمند نمىشود، استثنائا براى رفع مشكلاتى كه از جهت اخذ شناسنامه يا پرداخت نفقه براى كودكان بىگناه حاصل از زنا پيش آمده بود، هيات عمومى ديوان عالى كشور در راى وحدت رويه شماره617 3/4/1376 اعلام داشته زانى پدر عرفى طفل تلقى و در نتيجه كليه تكاليف مربوط به پدر از جمله اخذ شناسنامه و پرداخت نفقه فرزند نامشروع بر عهده وى مىباشد. با توجه به پيشرفت علم در زمينه تلقيح مصنوعى و توليد كودك آزمايشگاهى، اينگونه كودكان را نيز مىتوان فرزند ناميد و مانعى از نظر انتساب اين كودكان با والدينشان وجود ندارد. (6) شايان توضيح است كه در حقوق ايران، به پيروى از قواعد اسلام، وجود رابطه مشروع هنگام انعقاد نطفه، شرط صحت نسب است و هرگاه پس از انعقاد نطفه نامشروع، زن و مرد با يكديگر ازدواج نمايند، نسب نامشروع، مشروع نخواهد شد. برعكس در حقوق فرانسه والدين مىتوانند پس از انعقاد نطفه نامشروع، با يكديگر ازدواج كرده و از اين طريق، نسبت فرزند طبيعى (7) خود را قانونى نمايند. در اين صورت هيچ فرقى بين اين فرزند و فرزند قانونى نخواهد بود; مگر اينكه نكاح بين والدين به جهتى باطل شده يا شرايط قانونى لازم منتفى گردد كه در اين صورت نسب قانونى نيز باطل مىشود (ماده 201 ق.م. فرانسه) . و فرزند خواندگى كامل ( adoption pleniere) ; فرزند خواندگى ساده بوسيله يك قرارداد، بين فرزند خوانده و كسى كه او را به فرزندى مىپذيرد و به موجب حكم دادگاه بوجود مىآيد. تا قبل از اصلاحات اخير در فرانسه، فقط اشخاص كبير يا صغار بين پانزده تا هجده سال مىتوانستند به اين ترتيب به فرزند خواندگى پذيرفته شوند (8) ; زيرا اراده ايشان براى تحقق قرار داد فرزندخواندگى لازم بود. اما امروز پذيرش صغار به فرزندى با موافقتشخص يا مؤسسهاى كه سرپرستى ايشان را برعهده دارد، بلامانع است. بموجب فرزندخواندگى كامل، شخصى كه كمتر از پانزده سال دارد به فرزندى پذيرفته شده و از تمام امتيازات فرزند قانونى برخوردار مىشود. قانون حمايت از كودكان بى سرپرست در 17 ماده، به بيان تشريفات و شرايط زوجين و شرايط كودك تحتسرپرستى پرداخته و مقررات و قواعد آن را بيان كرده است كه ذيلا مورد بررسى قرار مىگيرد. به موجب ماده 1 قانون مذكور، منحصرا زن و شوهر مقيم ايران مىتوانند كودكى را طبق مقررات اين قانون سرپرستى كنند. قانونگذار ايران به منظور رعايت منافع كودك بىسرپرست، دارا بودن تابعيت ايرانى را براى زوجين سرپرست لازم ندانسته اما وجود رابطه قانونى زناشويى را با توجه به مبانى اعتقادى و نظم عمومى جامعه ايرانى، لازم ديده است; بنابراين برخلاف حقوق فرانسه كه امكان پذيرش فرزند از جانب افراد مجرد نيز وجود دارد، در حقوق ايران اين امر امكانپذير نيست; زيرا هدف سرپرستى از كودك بىسرپرست اين است كه او از موهبت زندگى در خانواده طبيعى و متعارف برخوردار شود و زن و مردى را مانند مادر و پدر در كنار خود احساس نمايد; در حالى كه پذيرش كودك از طرف افراد مجرد، علاوه بر اينكه با اين هدف منافات دارد ممكن است راه سوء استفاده را بر برخى افراد سودجو باز كند. همچنين به عقيده بعضى از حقوقدانان، پذيرش كودك نبايد جاى تشكيل خانواده را بگيرد و نياز كسانى را كه از نكاح مىگريزند برآورده سازد، بلكه بايد موجب استحكام خانواده گردد. (9) زوجين متقاضى مقيم ايران بايد تقاضاى خود را در اوراق دادخواست نوشته و به دادگاه عمومى محل اقامتخود تسليم نمايند. از توجه به ماده 3 قانون مذكور معلوم مىشود كه زوجين بايد تقاضانامه سرپرستى را بطور مشترك تنظيم و امضا كرده باشند; بنابراين تقاضا نامهاى كه به امضاى يكى از زوجين باشد، قابل پذيرش نيست. اين ترتيب از آن جهت اتخاذ شده كه بين زوجين در مورد سرپرستى از كودك، اتفاق نظر وجود داشته باشد و هر دو به اين امر راضى باشند. دادگاه پس از دريافت تقاضا نامه و بررسى شرايط زوجين، در صورتى كه ايشان را واجد شرايط بداند، قبل از صدور حكم سرپرستى، كودك را براى مدت شش ماه با صدور قرار آزمايشى به زوجين مىسپارد. در صورتى كه به هر علت در دوره آزمايشى، عدم صلاحيت زوجين بر دادگاه محرز شود يا زوجين از پذيرش كودك منصرف شوند، دادگاه قرار صادر را فسخ خواهد كرد. پس از طى دوره آزمايشى، دادگاه در صورتى حكم سرپرستى را صادر خواهد كرد كه درخواست كنندگان بنحو اطمينانبخشى در صورت فوت، هزينه زندگى و تحصيل طفل را تا رسيدن به سن بلوغ تامين نمايند (ماده 5 قانون مذكور) . نوع اين تامين و اطمينان بخش بودن آن به نظر دادگاه بستگى دارد; مثلا زوجين مىتوانند مبلغى را به عنوان سپرده ثابتبه نام كودك، نزد بانك توديع نمايند و به شخصى نمايندگى دهند كه پس از فوت ايشان، هزينه زندگى و تحصيل كودك را از آن محل تامين كند. دادگاه پس از بررسى تمام شرايط، حكم سرپرستى را صادر خواهد كرد. براى صدور حكم سرپرستى، وجود شرايطى در زوجين و كودك ضرورى است كه ذيلا بررسى مىشود. زن و شوهر متقاضى سرپرستى، علاوه بر اقامت در ايران، بايد از نظر جسمى، روحى و مالى نيز واجد شرايط باشند. به موجب بند الف ماده 3 قانون مذكور، زوجين پذيرنده كه يكى از ايشان بايد حداقل سى سال تمام داشته باشد، در صورتى مىتوانند متقاضى سرپرستى از كودكى باشند كه پنجسال از ازدواج ايشان گذشته باشد و صاحب فرزند نشده باشند، اما هرگاه بوسيله آزمايشهاى پزشكى قبل از پنجسال معلوم شود كه صاحب فرزند نخواهند شد، دادگاه مىتواند ايشان را از شرط بند الف و ب معاف كند. مثلا هرگاه زن و مردى كه 25 سال دارند و سه سال از ازدواج ايشان گذشته، بوسيله گواهى پزشكى قانونى اثبات كنند كه صاحب فرزند نخواهند شد، مىتوانند متقاضى سرپرستى از كودك باشند. در حقوق فرانسه شرط سنى براى زوجين وجود ندارد اما هرگاه سن زوجين يا يكى از ايشان كمتر از سى سال باشد، لازم است از مدت ازدواج ايشان پنجسال گذشته باشد. (10) و در صورتى كه فرد مجرد متقاضى فرزندخواندگى باشد، لازم استحداقل داراى سى سال سن باشد. همچنين هرگاه يكى از زوجين، فرزند همسر خود را به فرزند خواندگى مىپذيرد، نبايد بين ايشان كمتر از ده سال اختلاف سن وجود داشته باشد. (11) بند (د) و (ز) ماده 3 قانون حمايت از كودك بدون سرپرست، عدم محجوريت و عدم ابتلا به بيماريهاى واگير صعبالعلاج را از ديگر شرايط زوجين دانسته است. اما بهتر بود با توجه به مشكلاتى كه ممكن استبراى كودك ايجاد شود، قانونگذار ابتلا به بيماريهاى صعبالعلاج يا لاعلاج را كه نوعا منتهى به فوت شخص مىشود، از موانع سرپرستى محسوب كرده و آن را منحصر به بيمارى واگير صعب العلاج نمىنمود. پس از صلاحيتهاى جسمى و روانى لازم است زوجين از نظر اخلاقى نيز صلاحيت داشته باشند; به همين جهتبه موجب بند (ه) ماده مذكور مىبايست «زوجين داراى صلاحيت اخلاقى باشند» . صلاحيت اخلاقى مذكور در اين ماده، مفهومى كلى و عام دارد و با استناد به آن مىتوان رعايتبسيارى از ضوابط اخلاقى را - كه عدم رعايت آن جرم نيست اما با اخلاق منافات دارد شرط قبول تقاضا دانست. علاوه بر اين صلاحيت عام مىبايست «هيچ يك از زوجين معتاد به الكل يا مواد مخدر و ساير اعتيادات مضر نباشند.» (بند ح) همچنين «هيچ يك از زوجين داراى محكوميت جزايى مؤثر به علت ارتكاب جرايم عمدى نباشند» . (12) (بند ج) همچنين لازم است زوجين يا يكى از ايشان داراى تمكن مالى باشند به نحوى كه بتوانند يك خانواده معمولى متعارف را اداره كنند. طفلى كه براى سرپرستى سپرده مىشود، بايد كمتر از دوازده سال داشته باشد. هيچ يك از پدر يا جد پدرى يا مادر او شناخته نشده يا در قيد حيات نباشند و يا كودكى باشد كه به مؤسسات عام المنفعه سپرده شده و سه سال تمام پدر يا جد پدرى يا مادر او مراجعه نكرده باشند (ماده 6) . اما كسانى كه قبل از تصويب اين قانون كودكى را سرپرستى كردهاند، در صورتى كه بخواهند روابط خود را تابع قانون مذكور سازند، از شرط سنى معاف خواهند بود. هدف قانونگذار از درج شرط سنى براى كودك، رعايت مصلحت وى بوده است ; زيرا: اولا كودك در سنين كودكى آسانتر با خانواده سرپرستخو مىگيرد; ثانيا هدف از سرپرستى كه تربيت مؤثر در خانواده است، در سنين كودكى مفيدتر و كارسازتر خواهد بود. ممكن است پس از احراز شرايط، كودك به خانوادهاى سپرده شده و بعد از مدتى والدين او پيدا شوند. حتى ممكن استبعضى از والدين ناصالح كه كودك خود را رها كردهاند با اطلاع از وضعيت او بخواهند با سوء استفاده از علاقه ايجاد شده بين كودك و زوجين سرپرست، از اين وضعيتبهره نابجا برند; در اين صورت تكليف چيست؟ ممكن است چنين استدلال شود كه حق مادرى يا ابوت ساقط نمىشود و در هر شرايطى كه والدين يافتشوند، براى سرپرستى كودك ارجح هستند. اين استدلال در موردى كه والدين به سبب حوادث و شرايط غير قابل پيشگيرى و اتفاقى، نظير سيل، جنگ يا زلزله، كودك خود را گم كردهاند، صادق است. در اين صورت قانون راه را باز گذاشته و به موجب بند 3 ماده 16 به والدين اجازه داده با زوجين سرپرست توافق كرده فسخ حكم سرپرستى را تقاضا كنند. اما اين ترتيب چنانكه گفته شد، ممكن است مورد سوء استفاده افراد ناصالح قرار گيرد و ايشان بخواهند با سوء استفاده از فرزند خود، مبالغى از زوجين براى واگذارى كودك خود، طلب نمايند; از توجه به قانون كه حكم سرپرستى را در موارد محدود، قابل فسخ دانسته و يكى از آن موارد، همان توافق با زوجين است، مىتوان گفت كه هرگاه زوجين با تقاضاى والدين براى استرداد كودك موافقت نكنند، دادگاه حكم سرپرستى را لغو نخواهد كرد; مضاف بر اينكه به موجب ماده 17 قانون مذكور، دادگاه قبل از فسخ حكم سرپرستى، اقدامات لازم را در بقاى اين حكم به عمل خواهد آورد و هرگاه صلاحيت كافى را در والدين طفل احراز نكرد، مىتواند از فسخ حكم سرپرستى خوددارى كند. بايد توجه داشت كه در چنين مواردى، مانند موردى كه حضانت كودك به موجب ماده 1173 ق.م. به علت عدم صلاحيت والدين، به شخص ديگرى سپرده مىشود، ولايت پدر بر فرزند باقى مىماند گرچه به جهت عدم صلاحيت، حضانت و سرپرستى كودك او به ديگرى واگذار مىگردد. والدين كودك تحتسرپرستى، همچنين مىتوانند با اثبات عواملى كه خارج از اراده ايشان سبب جدايى فرزندشان از آنها گرديده، از دادگاه تقاضاى ابطال حكم سرپرستى را بنمايند. در قانون مدنى فرانسه، براى پذيرش كودك به فرزند خواندگى ساده تنها شرط سنى ايناست كه سن فرزندخوانده حداقل پانزده سال كمتر از سن سرپرستباشد. هر كودكى را در هر سن مىتوان به فرزندى پذيرفت. اما به موجب ماده 345 قانون مدنى فرانسه، كودكى كه به فرزند خواندگى كامل پذيرفته مىشود، نبايد بيش از پانزده سال داشته باشد. پس از بررسى شرايط زوجين متقاضى و كودك، دادگاه قرار دوره آزمايشى را صادر خواهد كرد، پس از طى اين دوره به مدت شش ماه، دادگاه با رعايت مقررات ماده 5، با اطمينان به تامين هزينه زندگى پس از فوت زوجين، حكم سرپرستى را صادر مىكند. به موجب ماده 5 كه قبلا ذكر شد، دادگاه در صورتى حكم سرپرستى را صادر خواهد كرد كه زوجين به نحو اطمينانبخشى، هزينه زندگى و تحصيل كودك را براى پس از مرگ خود تامين كرده باشند. اين ترتيب قابل انتقاد به نظر مىرسد; زيرا ممكن است زوجين متقاضى حائز تمام شرايط باشند و دوره آزمايشى نيز با موفقيت طى شود، اما نتوانند به كيفيت اطمينان بخشى هزينه زندگى آينده كودك را تامين كنند، در اين صورت دادگاه حكم سرپرستى را صادر نكرده و كودك را مسترد خواهد كرد. پس بهتر بود كه دادگاه هنگام صدور قرار دوره آزمايشى از اين كيفيت اطمينان بخش در تامين زندگى كودك براى پس از فوت اطمينان حاصل كرده ولى قطعيت آن را موكول به طى دوره آزمايشى و صدور حكم سرپرستى مىنمود. در اين صورت با احراز تامين هزينه زندگى كودك، ديگر مانعى براى صدور حكم سرپرستى بوجود نمىآمد و اگر دوره آزمايشى با موفقيت طى نمىشد، تضمين سپرده شده نيز خودبخود ملغى مىگرديد. به موجب ماده 9 قانون مذكور، احكام صادر در كليه امور مربوط به سرپرستى، قابل رسيدگى و تجديد نظر مىباشد. پس از صدور حكم سرپرستى و قطعيت آن، مفاد حكم به اداره ثبت احوال، ابلاغ و نام كودك در اسناد سجلى زوجين درج شده، براى كودك با مشخصات زوجين سرپرست، شناسنامه صادر مىشود (ماده 14) . بر اثر اين حكم، وظايف و تكاليفى از لحاظ نگاهدارى و تربيت و پرداخت نفقه براى زوجين و متقابلا رعايت احترام زوجين سرپرست و اطاعت از ايشان مانند آنچه در ماده 1177ق.م. در مورد احترام والدين مقرر شده، براى كودك بوجود مىآيد. تكاليف مقرر در قانون سرپرستى، خاص زوجين است و به اقوام ايشان سرايت نمىكند; مثلا به موجب ماده 1199 ق.م. «نفقه اولاد بر عهده پدر است و پس از فوت پدر يا عدم قدرت او بر انفاق، بر عهده اجداد پدرى است...» اما در صورتى كه زوج سرپرست فوت كند، نمىتوان پدر او را ملزم به پرداخت نفقه كودك تحتسرپرستى كرد; زيرا تكليف زوج به دادن نفقه كودك، اختصاص به خود او دارد و پدر وى از شمول قانون خارج است. به موجب تبصره ماده 11 قانون مذكور، اداره اموال و نمايندگى كودك تحتسرپرستى، به زوج واگذار مىشود، مگر اينكه دادگاه ترتيب ديگرى اتخاذ كند; اين نمايندگى ناشى از قانون است و نبايد آن را با ولايت پدر و جد پدرى اشتباه گرفت. آثار حكم سرپرستى انحصار به مواردى دارد كه ذكر شد و بيش از اين آثارى بر آن متصور نيست ; مثلا همانطور كه ماده 2 اين قانون نيز تصريح كرده، از موجبات ارث نخواهد بود. همچنين بين زوجين و كودك ايجاد حرمت نمىكند; بنابراين هرچند ظاهرا با درج نام زوجين در شناسنامه كودك و بر عكس، ايشان داراى رابطه خويشاوندى معرفى مىشوند، مىتوان خلاف آن را نيز اثبات كرد. مثلا هرگاه زوج سرپرست فوت كند و اموال او بين همسر و كودك تحتسرپرستى وى بر طبق قواعد ارث تقسيم شود، برادر و خواهر متوفى كه قانونا همراه زوجه وارث او شناخته مىشوند، خواهند توانستبا اثبات اينكه كودك، فرزند واقعى متوفى نيست، از تعلق ميراث متوفى به وى جلوگيرى كنند. ممكن است در عمل چنين مواردى بندرت پيش آيد، اما اين امر، حكم قانون را نفى نمىكند. توجه خوانندگان را به رايى كه در اين مورد از يكى از شعب ديوان كشور صادر شده، جلب مىكنم : شخصى فوت مىكند و پنج تن از وراث وى به خواسته اعتراض بر گواهى حصر وراثت كه در آن نام دخترى - كه بهموجب حكم سرپرستى، بعنوان فرزند متوفى معرفى شده بود نيز در رديف وراث درج گرديده بود طرح دعوى نموده و تقاضاى نفى ولد مىكنند. دادگاه بدوى با اين استدلال كه دعوى بايد به طرفيت نماينده قانونى دختر مذكور كه حذف نامش از گواهى حصر وراثت درخواستشده بود، اقامه گردد، دعواى خواهانها را محكوم به رد مىنمايد. اين حكم، تجديد نظرخواهى شده و شعبه ديوان كشور چنين اظهار نظر مىكند: «راى: اعتراض تجديد نظرخواهانها (وراث متوفى) وارد و موجه است; زيرا نامبردگان در مقام اعتراض به گواهى حصر وراثتشماره ... مورد تقاضاى خوانده و نفى ولد خانم «ب» فرزند خوانده مرحوم ... و خانم «الف» كه در وصيتنامه رسمى شماره ... دفترخانه ... تصريح به فرزندخواندگى خانم «ب» گرديده است اقامه دعوى نمودهاند; بنابراين اقتضا داشته دادگاه در مورد نفى ولد مرجوعه و اعتراض خواهانها رسيدگى و در ماهيت دعوى، حكم شايسته را صادر نمايد...» . (13) به اين ترتيب ملاحظه مىشود كه ديوان كشور با پذيرش اين مطلب كه درج نام در شناسنامه براى اثبات نسب و وراثت كافى نيست و اگر خلاف آن اثبات گردد، مانع توارث مىشود، دعواى وراث متوفى را پذيرفته است. همچنين حكم سرپرستى از موانع نكاح محسوب نشده است; يعنى بين كودك و زوجين سرپرست و اقوام ايشان ايجاد حرمت نمىكند. بنابراين هرچند از نظر عاطفى و اخلاقى كسى كه كودكى را بزرگ كرده نمىتواند احساس همسرى به او داشته باشد، اما از نظر شرعى مانعى در اين راه وجود ندارد. به عبارت ديگر كودك و زوجين سرپرستبه يكديگر محرم محسوب نمىشوند. موارد ايجاد حرمت نكاح كه اختصاص به اقرباى نسبى مذكور در ماده 1032 ق.م. و قرابت رضاعى در حدود مذكور در ماده 1046 اين قانون دارد، صراحتا در قانون احصا گرديده و هيچ موردى را نمىتوان بر آن افزود يا از آن كاست. (14) در اين خصوص ايراد شده كه از نظر اخلاقى، امكان زناشويى با كودكى كه به فرزندى پذيرفته شده با هدف قانونگذار از تاسيس اين سازمان منافات دارد. (15) اين استدلال از نظر عاطفى و اخلاقى كاملا صحيح است; همچنين درست است كه با توجه به اوراق هويت، شخصى كه داراى نام خانوادگى زوج سرپرست است، فرزند او معرفى شده و دفاتر ازدواج از ثبت چنين ازدواجى خوددارى مىكنند، اما آيا هرگاه خلاف اين امر اثبات شد و مثلا مردى بر خلاف تمام ضوابط اخلاقى تصميم گرفتبا دخترى كه او را سرپرستى كرده ازدواج نمايد و اثبات نمود كه اين دختر فرزند واقعى او نيست، آيا مىتوان از اين عمل جلوگيرى كرد و آيا منع قانونى در اين خصوص وجود دارد؟ پاسخ منفى است و با وجود زشتى اين عمل، با توجه به موانع نكاح كه در ماده 1045 تا 1059 ق.م. بيان شده، نمىتوان سرپرستى كودك بىسرپرست را در زمره اين موارد و از موانع نكاح دانست. در حقوق فرانسه، فرزند خوانده كامل از زوجين و اقوام ايشان ارث مىبرد، و برعكس، از حيث مانعيت نكاح مانند فرزند قانونى محسوب مىشود. (16) اما رابطه فرزند خوانده ساده با خانواده اصلى قطع نمىشود و او از والدين واقعى خود ارث مىبرد و اگر فوت كند، دارايى او پس از فوت، بين خانواده واقعى و پدر و مادر خوانده تقسيم مىشود. اما بين فرزند خوانده با پدر يا مادرخوانده مجرد، هيچ رابطه توارث برقرار نمىشود. به موجب ماده 366 قانون مدنى فرانسه، نكاح فرزند خوانده ساده با بعضى از افراد خانواده يا بعضى از اقوام ايشان، ممنوع است. اتخاذ اين ترتيب در حقوق ايران و ممنوع نمودن ازدواج زوجين سرپرستبا كودك تحتسرپرستى با توجه به اينكه از مصاديق حرام نمودن حلال محسوب مىشود، غير ممكن به نظر مىرسد. در حقوق ايران، مواردى پيش بينى شده كه در آن موارد مىتوان فسخ و انحلال حكم سرپرستى را از دادگاه تقاضا كرد. اين موارد را ماده 16 قانون سرپرستى منحصر به سه مورد دانسته است: 1- هرگاه زوجين سرپرستسوء رفتار داشته مثلا كودك را مورد آزار و شكنجه قرار دهند يا به واسطه انجام اعمال ناشايست، صلاحيت اخلاقى خود را از دست دهند، چنانكه زندگى كودك با ايشان به مصلحت او نباشد، دادستان (در سيستم فعلى رئيس دادگسترى يا رئيس حوزه قضايى) مىتواند فسخ حكم سرپرستى را از دادگاه تقاضا كند. 2- ممكن است كودك تحتسرپرستى، رفتارى داشته باشد كه براى زوجين سرپرست غير قابل تحمل باشد و يا اينكه ايشان توانايى مالى يا جسمى خود را براى سرپرستى از دست داده باشند، در اين صورت، زوجين سرپرست مىتوانند از دادگاه تقاضا كنند كه حكم سرپرستى را فسخ كند. 3- كودك تحتسرپرستى پس از رسيدن به سن كبر در صورتى كه مايل به بقاى حكم سرپرستى نباشد، مىتواند از دادگاه، فسخ آن را تقاضا كند. نيز، چنانكه گفته شد، ممكن است والدين كودك پيدا شوند و با زوجين سرپرست توافق كنند كه حكم سرپرستى فسخ شود، در اين صورت، دادگاه به تقاضاى والدين طفل و توافق ايشان با زوجين سرپرست، حكم سرپرستى را فسخ خواهد كرد. در هر مورد، دادگاه، قبل از صدور حكم فسخ سرپرستى، سعى خواهد كرد، حكم سابق را ابقا كند; اما هرگاه با بررسى اوضاع و احوال، فسخ حكم را به مصلحت كودك بداند، راى بر فسخ خواهد داد. اين حكم پس از قطعيت، به اداره ثبت احوال، جهت اصلاح اسناد سجلى طرفين ابلاغ مىشود و حكم سرپرستى، كليه آثار خود از جمله الزام به انفاق و نگهدارى كودك را از دست مىدهد. در بعضى موارد ممكن استحكم سرپرستى بدون رعايت تشريفات و مقررات قانونى صادر شده باشد، در اين صورت مىتوان صدور حكم بر ابطال آن را از دادگاه تقاضا كرد; مثلا هرگاه معلوم شود، زوجين هنگام تقاضاى سرپرستى، داراى فرزند بودهاند يا والدين كودك معلوم و در قيد حيات بودهاند و با اين حال حكم سرپرستى صادر شده است، والدين كودك، طبق ماده 16 مذكور مىتوانند با زوجين سرپرست توافق كرده، فسخ حكم را تقاضا نمايند; اما اگر زوجين سرپرستحاضر به توافق نشدند، اينان مىتوانند به علت عدم رعايت تشريفات و مقررات قانونى ابطال آن را از دادگاه تقاضا كنند. در حقوق فرانسه، فسخ حكم فرزند خواندگى كامل امكان ندارد ولى دادگاه با بررسى اوضاع و احوال ممكن است فرزند خواندگى ساده را فسخ كند. در پايان، ذكر چند نكته ضرورى است: 1- ممكن است زوجين سرپرست پس از صدور حكم سرپرستى داراى فرزند شوند; اين امر به حكم سرپرستى خدشهاى وارد نمىسازد. 2- زوجين سرپرست مىتوانند با توجه به توانايى خود از چند كودك سرپرستى كنند. تصميم نهايى در اين مورد با بررسى صلاح خانواده و كودكان تحتسرپرستى با دادگاه خواهد بود. 3- در صورتى كه زوجين سرپرست از يكديگر جدا شوند، دادگاه در مورد سرپرستى كودك تصميم خواهد گرفت ولى حكم طلاق منافاتى با حكم سرپرستى ندارد و اين حكم به قوت خود باقى مىماند. 4- حكم سرپرستى چنانكه گفته شد، از موجبات ارث بين زوجين سرپرست و كودك تحتسرپرستى نخواهد بود. اما هر نوع هبه و صلح در زمان حيات زوجين به كودك بلا مانع است و پس از فوت زوجين اموال صلح شده يا موهوبه را نمىتوان از كودك استرداد كرد. اما هرگاه كودك فوت كند و اموالى به او صلح شده باشد، بايد بين اموالى كه زوجين به وى صلح كرده و اموالى كه ديگران به وى تمليك نمودهاند، فرق گذاشت. به موجب تبصره ماده 5 قانون سرپرستى، «هرگاه وجوه يا اموالى از طرف زوجين سرپرستبه طفل تحتسرپرستى صلح شده باشد، در صورت فوت طفل، وجوه و اموال مذكور از طرف دولتبه زوجين تحتسرپرستى تمليك خواهد شد.» اين ترتيب برخلاف اصول و قواعد حقوقى است; زيرا كودك بوسيله صلح، مالك اموال مورد صلح شده و پس از فوت وى اين اموال بايد به وارث قانونى او، و در صورت فقدان وارث، توسط دولت تملك شود ولى در هر حال تمليك اين اموال به زوجين سرپرست، توجيه قانونى ندارد، جز اينكه قانونگذار به اين وسيله خواسته باشد، اشخاص را به قبول سرپرستى كودكان بىسرپرست ترغيب كند. اما چنانكه بعضى از حقوقدانان نيز گفتهاند، اين راه حل، راه حلى ناشيانه و مخالف اصل است و براى رفع اشكال پيشنهاد كردهاند كه تبصره مذكور به اين صورت اصلاح شود كه «با فوت كودك، تمليكات مجانى كه از طرف زوجين به سود او انجام شده است منفسخ مىگردد» . به اين ترتيب آنچه به كودك بطور مجانى داده شده با فوت او به مالك بر مىگردد. (17) چنانچه اموالى از طرف اشخاصى غير از زوجين سرپرست، به كودك صلح يا هبه شود، پس از فوت او به وراث وى منتقل مىشود و در صورتى كه كودك وارثى نداشته باشد، بعنوان اموال بلامالك به ملكيت دولت در مىآيد. - جواهرالكلام: محمد حسن نجفى، بيروت، مؤسسة المرتضى العالميه، دار المورخ العربى، 1412 ق - 1992م - حقوق مدنى: سيد حسن امامى، تهران، كتابفروشى اسلامى، 1373 - حقوق مدنى: كاربونير (Carbonnier) - حقوق مدنى خانواده: ناصر كاتوزيان، تهران، انتشارات بهمن برنا، 1371 - درسهايى از حقوق مدنى: مازو (Mazeaud) - الروضة البهية فى شرح لمعة الدمشقيه: شهيد ثانى، تهران، مكتب العلميه الاسلاميه، 1416ق - 1374 - علل نقض آراء محاكم در موضوعات احوال شخصيه و مدنى در ديوان عالى كشور: يدالله بازگير، تهران، ققنوس، 1375 - اللمعه الدمشقيه : شهيد اول، نجف، جامعة النجف الدينيه، 1391ق - مجموعه مقالات حقوقى: مهدى شهيدى، مقاله 10 و 11 در خصوص تلقيح مصنوعى و كودك آزمايشگاهى، بى جا، نشر حقوقدان، 1375 پىنوشتها: 1. adoption. 2) برخى از حقوقدانان ايران با اينكه خود عقيده دارند در قانون مدنى ما «فرزندخواندگى» وجود ندارد، مع الوصف اين اصطلاح را به كار بردهاند. بنگريد به حقوق مدنى خانواده، كاتوزيان، ج 2، ش 543 3) درسهايى از حقوق مدنى، مازو (Mazeaud) ، ج1، (اشخاص)، ش1023 4) ماده 13 قانون سرپرستى از كودكان بدون سرپرست مقرر مىدارد: «مقررات قانون احوال شخصيه ايرانيان غير شيعه در مورد فرزند خواندگى به اعتبار خود باقى است.» و ماده واحده مصوب سال 1312 مقرر داشته: «نسبتبه احوال شخصيه و حقوق ارثيه و وصيت ايرانيان غير شيعه كه مذهب آنان به رسميتشناخته شده محاكم بايد قواعد و عادات مسلمه متداوله در مذهب آن را جز در مواردى كه مقررات قانون راجع به انتظامات عمومى باشد به طريق ذيل رعايت نمايند : - در مسائل مربوط به نكاح و طلاق به قواعد مسلمه متداوله در مذهبى كه شوهر پيرو آنست. - در مسائل مربوط به ارث و وصيتبه عادات و قواعد مسلمه متداوله در مذهب متوفى . - در مسائل مربوط به فرزندخواندگى به عادات و قواعد مسلمه متداوله در مذهبى كه پدر خوانده يا مادر خوانده پيرو آنست.» 5) براى مطالعه مبانى فقهى اماره فراش بنگريد به: جواهر الكلام، نجفى، ج 11، ص143 به بعد; همچنين، شرح لمعه، شهيدثانى، ج5، ص 433 بهبعد. 6) براى مطالعه بيشتر بنگريد به: مجموعه مقالات حقوقى، شهيدى، مقاله 10 و 11 در خصوص تلقيح مصنوعى و كودك آزمايشگاهى 7) فرزند طبيعى، برعكس فرزند قانونى، فرزندى است كه از رابطه زن و مردى متولد شود كه بين آنها رابطه زوجيت وجود نداشته باشد. در حقوق فرانسه بموجب قانون 3 ژانويه 1972 و 8 ژانويه 1993، نسب بر دو قسم است، نسب قانونى و نسب طبيعى. 8) حقوق مدنى، كاربونيه (carbonnier) ، ج2، ش 363 9) حقوق مدنى، كاتوزيان، ج2، (اولاد)، ش538 10) حقوق مدنى، كاربونيه، ش 253 11) درسهايى از حقوق مدنى، مازو، ج 1، ش1032 12) به موجب قانون تعريف محكوميتهاى مؤثر كيفرى مصوب سال 66 : «مراد از محكوميتهاى مؤثر كيفرى مذكور در قوانين جزايى مصوب مجلس شوراى اسلامى، عبارت است از: الف - محكوميتبه حد ب - محكوميتبه قطع ناقص عضو ج - محكوميت لازم الاجرا به مجازات حبس يا بالاتر در جرائم عمدى د - محكوميتبه جزاى نقدى به مبلغ دو ميليون ريال و بالاتر ه - سابقه محكوميت لازم الاجرا دو بار يا بيشتر به علت جرمهاى مشابه. جرمهاى سرقت، كلاهبردارى، ارتشا و خيانت در امانت جزو جرمهاى مشابه محسوب مىشوند» . 13) علل نقض آراء محاكم در موضوعات احوال شخصيه و مدنى در ديوان عالى كشور، بازگير، ش189 14) در خصوص منابع فقهى موانع نكاح بنگريد به: شرح لمعه، شهيدثانى، ج 5، ص 154 به بعد. و در منابع حقوقى بنگريد به: حقوق مدنى، كاتوزيان، ج 1، ش 54 به بعد; حقوق مدنى، امامى، ص 289 به بعد 15) حقوق مدنى ، كاتوزيان، ج 2، ش 548 16) حقوق مدنى، كاربونيه، ش 362 17) حقوق مدنى، كاتوزيان، ش 547 حمايت از كودكان بىسرپرست
چكيده:
كليدواژهها:
فرزندخواندگى
تشريفات قانونى و شرايط سرپرستى از كودك بىسرپرست
اول - تشريفات سرپرستى
دوم - شرايط زوجين و كودك
الف - شرايط زوجين متقاضى:
ب - شرايط كودك:
سوم صدور حكم سرپرستى و آثار آن
الف - صدور حكم:
ب - آثار حكم:
انحلال و فسخ حكم سرپرستى
منابع: