|
صدام حسین دیکتاتور ساقط شده عراق، شاید در بدترین کابوس های خود هم نمی دید که تنها شخصی که از حکم بخشودگی «اکراد» مستثنی شده بود، جایگزین او در بالاترین منصب سیاسی عراق قرار گیرد، همان گونه که هرگز در باور او نمی گنجید که رییس حزب الدعوه که حکم اعدام کلیه اعضای آن صادر شده بود، روزی به نخست وزیری عراق برسد.
این است بازی روزگار و سنت دیرین تاریخ که فراروندگان را به فرود می افکند و دونان را به فراز می نشاند، و چه بسیارند فرعون ها و قارون ها و نمرودها در گستره تاریخ که از اوج عزت به حضیض ذلت فرو افتادند، اما چه سود که عبرت ها بسیار است و دیدگان عبرت بین کم: «ما اکثر العبر و اقل الاعتبار»
حسرت و اندوه صدام آن زمانی که مراسم انتخاب ومعرفی کادر جدید رهبری عراق را از صفحه تلویزیون مشاهده می کرد وصف ناپذیر است، بویژه آن که وی هنوز مدعی حاکمیت عراق است، و دردناکتر آن که مراسم معرفی روسای جدید عراق در هفتم آوریل برگزار شد یعنی سالگشت تاسیس حزب بعث، اما اینک نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان!
اکنون ناظران و تحلیگران سیاسی سخت به تحولات عراق مشغولند. برخی دمکراسی جدید را به فال نیک گرفته و آن را سرآغاز دوره ای نوین در عراق استبدادزده می دانند که می تواند ساختارهای تبعیض آمیز قومی و نژادی را در هم شکند و تصویری از همزیستی و همگرایی را در سازواره موزاییکی عراق به نمایش گذارد.
در مقابل گروهی نسبت به روند سیاسی عراق همچنان با دیده تردید و بدبینی می نگرند و دمکراسی فعلی را ساختگی و فریبنده می شمرند. دلیل این گروه آن است که عراق همچنان در اشغال بیگانگان است و آمریکا بر مفاصل اصلی این کشور در ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی سیطره دارد. سوال این گروه آن است که آیا آمریکا با صرف صدها میلیارد دلار هزینه و هزاران کشته و مجروح، با تشکیل ساختاری جدید در عراق و روی کار آمدن شخصیت هایی که همسو با جمهوری اسلامی هستند، دست به خودکشی سیاسی نزده است؟
اگر پاسخ این سوال منفی باشد چنین باید استنتاج کرد که ترکیب سیاسی جدید عراق تنها نقابی از دمکراسی بر چهره دارد و آن چه در پشت پرده می گذرد همان سیاست های سلطه جویانه آمریکاست که مآلا جمهوری اسلامی واسلامگرایان عراق را نشانه رفته است.
اما به نظر می رسد میان خوش بینی و بدبینی مزبور گزینه سومی هم مطرح باشد و آن عبارت است از چرخش روزگار که به رغم طراحان بازی سیاست، نقشه هایی جدید را رقم می زند. راقم این سطور نه قائل به خوش بینی مفرط اصحاب دیدگاه اول است که کار عراق را تمام شده و بر وفق مراد می انگارد و نه از توطئه های ارباب جنگ سلطه در عراق غافل است. آن چه در عراق بحرانی می گذرد به مثابه فرصتی است که برای نمایندگان برگزیده ملت فراهم آمده که از قضا در انتخاباتی که واشنگتن بر آن پای می فشرد به اریکه قدرت دست یازیده اند. موفقیت در این آزمون که بیش از هر چیز منوط به کارآمدی و تکیه بر مبانی وفاق ملی از سوی کارگزاران جدید عراق است می تواند، زمام امور را از چنگ سلطه جویان بیگانه برباید و پروژه دمکراتیزاسیون غربی را به الگوی دمکراسی بومی بدل نماید.
البته گذر از این معادله و در افتادن به اختلافات و جاه طلبی ها می تواند ورق را برگرداند و آن چه از آن به چرخش روزگار و یا سنت های تاریخ تعبیر می شود رخ نماید. این سنت ها همان گونه که به صدام رحم نکرد به اشغالگران هم ترحمی نخواهد کرد و نه به هر آن کس که در اندیشه خودکامگی و ستم به خلائق باشد که گفته اند:
چو بد کردی مشو ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مکافات |