پژمان بختیاری
[ویرایش] نمونه اشعار
|
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست |
|
من این ویرانسرا را دوست دارم. |
|
اگر تاریخ ِ ما افسانهرنگ است |
|
من این افسانهها را دوست دارم. |
|
نوای ِ نای ِ ما گر جانگداز است |
|
من این نای و نوا را دوست دارم. |
|
اگر آب و هوایَش دلنشین نیست |
|
من این آب و هوا را دوست دارم. |
|
به شوق ِ خار ِ صحراهای ِ خشکَش |
|
من این فرسودهپا را دوست دارم. |
|
من این دلکش زمین را خواهم از جان |
|
من این روشنسما را دوست دارم. |
|
اگر بر من ز ایرانی رود زور، |
|
من این زورآزما را دوست دارم. |
|
اگر آلودهدامانید، اگر پاک |
|
من ای مردم، شما را دوست دارم. |
یا
|
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد |
|
کس جای در این خانه ویرانه ندارد |
|
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد |
|
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد |
|
در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست |
|
آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد |
|
دل خانه عشقست خدا را به که گویم |
|
کارایشی از عشق کس این خانه ندارد |
|
گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی |
|
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد |
|
در انجمن عقل فروشان ننهم پای |
|
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد |
|
تا چند کنی قصه اسکندر و دارا |
|
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد |