« بازنشستگي »

تهديد يا فرصت ؟

 

          با وجود آنكه در اغلب كشورهاي جهان دوران بازنشستگي به دور از دغدغه ، استرس و نگراني براي تأمين مخارج و معيشت زندگي سپري مي شود و بازنشستگان را به عنوان شهروندان ممتاز مي شناسند . اما در كشور ما به دلايل مختلف وضع به گونه اي است كه اين دوران را به دشوارترين دوره عمر تبديل كرده است . اگر چه در سالهاي اخير با همت دست اندركاران تمهيداتي كه به عمل آمده به هيچ وجه قابل قياس با گذشته نيست با اين حال تا رسيدن به شرايط نسبتاً مطلوب فاصله زيادي است كه انشاءاله محقق خواهد شد .

بهرحال همانطوريكه ما اعتقاد داريم وضع آب و هواي هر منطقه اي با منطقه ي ديگر فرق دارد . شيوه زندگي ، باورها ، اعتقادات ، ارتباطات عاطفي ، سلسله قوانين و مقررات ، مسائل اجتماعي و فرهنگي ملل نيز با هم متفاوت است . يكي از عمده ترين ويژگيهايي كه كشور ما را از ديگر كشورها متمايز مي سازد معمولاً كثرت جمعيت هر خانوار و لاجرم تأمين نيازهاي همه آنها تا سالهاي متمادي است .

* پائين بودن حقوق بازنشستگي

شواهد حاكي است كه ميزان مستمري دريافتي بازنشستگان اغلب سازمانها حتي از نصف درآمد دوران بازنشستگي كشورهاي ديگر كمتر است و تحمل آن براي فرد در شرايطي دشوار و پيچيده كار آساني نيست . چرا كه همزمان با بازنشست شدن مستخدم فرزندان او در سنيني قرار مي گيرند كه تازه مخارج اصلي آنها شروع مي شود و ناگزير در جستجوي كار جديد برمي آيد . در واقع روز از نو روزي از نو ، و ديگر مجالي براي استراحت وي باقي نمي ماند . علاوه بر مشكلات مالي و اقتصادي كه بازنشستگي براي افراد به ارمغان مي آورد به دليل كبر سن و يا طول خدمت خانه نشين مي شوند .

جالب است بدانيد در مقايسه با مردان ، زنان شاغل هنگامي كه بازنشسته مي شوند         كما في السابق به كار خانه داري پرداخته و كمتر دچار آسيب هاي اجتماعي مي گردند و دوران پس از خدمت خود را بخوبي طي مي كنند . مردان در اين سنين از نظر قواي جسمي ضعيف ، از نظر تفكر و حافظه توانائي گذشته را ندارند و به واسطه ي شوك وارده براي مدتي كوتاه در سردرگمي بسر مي برند . از يك سو خود را مقصر وضعيت فعلي مي دانند از منظر ديگر جامعه را و در نهايت ناگزير به پذيرفتن وضع موجودند .

* بازنشستگي پيش از موعد

          اغلب سازمانها به رفاه و تأمين حداقل زندگي دوران پيري و از كارافتادگي                مي انديشدند تا زمينه ي ذهني مساعدي در افراد شاغل به نحوي ايجاد كنند تا كمتر احساس عدم امنيت اقتصادي كنند . يكي ديگر از انواع خاتمه خدمت ، بازنشستگي پيش از موعد است كه داراي استرس بيشتري نسبت به بازنشستگي در زمان مقرر ( 30 سال كار ) است .

بعلاوه نبايد از اين نكته هم غافل بود كه كارفرمايان در چهارچوب سياستهاي كلان اقتصادي كشور گام بر مي دارند هر چند كه برخلاف ميل باطني آنها باشد . شايد علت اصلي بازنشستگي پيش از موعد جمعيت جوان كشور باشد كه جايگزين شدن اين قشر از جوانان بيكار بجاي افراد مسن ، ضمن كمك به رفع مشكل بيكاري در جامعه كارفرمايان را قادر مي سازد كه با حقوق كمتر بهره وري بيشتري داشته باشند و ضمن كاهش بار مالي خانواده ها ، باعث ايجاد شكوفائي جامعه نيز خواهند شد .

اصولاً برنامه هاي بيمه بازنشستگي به منظور ايجاد امنيت اقتصادي ، زندگي مستخدم و خانواده اش در زمان بيكاري ، بيماري ، پيري و از كارافتادگي و بالاخره مرگ تهيه و اجرا مي شود .

« مرگ به زندگي انسانها معنا و مفهوم مي بخشد و او را از بيهودگي باز مي دارد زيرا كه وي مي داند فرصت اندكي براي انجام امور دارد »

* حكايت يك مستخدم

سالها پيش يكي از مستخدمين كه در شرف افتخار بازنشستگي بود پيش من آمد و گفت مي خواهم مطلبي در مورد بازنشستگي بنويسم و از من كمك خواست ، به او گفتم                مي خواهي موضوع در چه زمينه اي باشد . گفت در مود آرزوها ، روياها و اميدهاي برباد رفته اي كه از ابتداي شروع بكار در انديشه آن بودم .

به او گفتم آيا فكرهايي كه در سر مي پروراندي ، بلند پروازانه بود يا خير ؟ گفت نه اصلاً اين چنين نبود ، همه ي توقعاتم خيلي معقول و منطقي بود . پاسخ من به او و همه ي كساني كه وجه اشتراك با وي داشتند اينچنين بود :

در آغاز راه سعي كردم با كار و تلاش به سوي هدفهايم سوق داده شوم اما هر چه جلوتر رفتم بجاي اينكه به اهداف نزديك تر شوم روز به روز فاصله من با آنان طولاني تر       مي شد تا آنجا كه فهميدم اينها همه اش توهم و سرابي بيش نبود كه در ذهن داشتم !

بازنشستگان همه ساله تحت تأثير نرخ تورم فزاينده و در شرايطي كه درآمدهاي آنها تغيير چنداني نمي كند با مشكلات بيشتري مواجه مي شوند كه چاره اي جز تطبيق خود با شرايط تحميلي ندارند . برخي تحقيقات كه هنوز مستند نگرديده حاكي از آن است كه بسياري از اين عده تاب و توان اين مشكلات را نداشته و دچار سكته هاي مغزي يا قلبي مي گردند و از پاي در مي آيند .

* عوامل فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي

در ايران تا زماني كه فرد توانائي جسماني كافي دارد مورد احترام اكثر كارفرمايان است همين كه بر اثر كهولت و طول خدمت نيروي كار خود را از دست داد مورد بي مهري قرار گرفته و فراموش مي شود . از سوي ديگر ضعف نظام مالي حاكم بر سازمانهاي دولتي موجب كاهش قابل توجهي از حقوق و درآمد ماهيانه افراد بازنشسته شده است .

در ايران اغلب خانواده ها چند فرزندي است و فرزندان زمان بيشتري را نزد والدين خود مي گذرانند و سالهاي متمادي حتي در سنين 25 تا 35 سالگي تحت سرپرستي خانواده ها قرار دارند و ديرتر به استقلال مي رسند و در همين سالهاست كه نان آور آنها ،                    خانه نشين مي شود .

شايد به جرأت بتوان گفت قريب به اتفاق كساني كه بازنشسته مي شوند رو به كار جديد مي آورند زيرا كه مستمري آنها پاسخگوي نيازهاي آنان نيست در نتيجه بازنشستگي پايان خدمت نيست بلكه شروع بكار مجدد است و به عبارتي در حال حاضر با توجه به وضعيت فعلي كشور كه از سويي تحريم اقتصادي گرديده و بايد براي رسيدن به استقلال هزينه هاي آن را پرداخت . با اين وجود بايد اذعان داشت كه بازنشستگي ظاهري تهديدآميز دارد تا فرصتي سحرآميز .

دوران بازنشستگي همانند ديگر دوره هاي عمر ، واقعيتي انكارناپذير است . اگر چه بساري از مراحل عمر داراي يك نوع شوك مخصوص بخود است و همه ي افراد در چنين شرايطي از مكانيسم هاي دفاعي براي سازگاري با آن استفاده مي كنند .

بطور مثال ورود از سن 29 سال به 30 سال و 39 به 40 و 49 به 50 و ...... در واقع نوعي هشدار غيرارادي است كه شخص نهايت بهره را از آن مي برد . افرادي كه بازنشسته پيش از موعد مي شوند چنانچه برنامه اي براي آينده خود نداشته باشند با مشكل مواجه خواهند شد و تاوان سنگيني مي بايست بپردازند .

« كسي كه در زندگي برنامه دارد هميشه كار دارد ولي آدم بي برنامه از بي حوصلگي رنج مي برد »

نكته قابل ذكر اينكه اگر با انديشه به استقبال بازنشستگي برويد يقين داشته باشيد ضمن ثبات دست آوردهاي گذشته ، روزهاي باقي مانده عمر را با آرامش و بخوبي طي خواهيد كرد .

* راهكار

ü   توانمندسازي بازنشستگان در رويارويي با مسائل و مشكلات دوران بازنشستگي ، نهادينه كردن و احترام به بازنشستگان ، افزايش اميد به زندگي آنان

ü   بازنشستگي افتخار است و انكار آن يعني ناديده گرفتن توانائي ها و مهارتها و پايبندي به ارزشهاي والاي نيروي انساني

ü   با تجديدنظر در پرداخت حقوق بازنشستگان مي توان گام اساسي در حل مشكلات مالي و معيشتي آنان برداشت .

از آنجا كه سازمان بازنشستگي كشور به منظور دستيابي به اهداف بلند مدت خود به پيشرفت و حركتهاي چشمگيري در بهبود بخشيدن به وضع مالي مستخدمين نائل گرديد . با همه ي اين اوصاف تا زماني كه تجديدنظر واقعي در خصوص حقوق بازنشستگي به عمل نيايد بنظر مي رسد اين امر مستلزم كنكاش دقيق ، تلاش مضاعف و بررسي كارشناسانه تري كه همسو و به موازات رشد اقتصادي اجتماعي كشور و برابري آن با وضع تورم موجود در جامعه باشد بايد پيگيري و تداوم يابد ./

 

 

                                                                                                           بهروز فردي پور