رمز دوستی
دو دوست در بيابان همسفر بودند در طول راه با هم دعوا کردند . يكي به
ديگري سيلی زد . دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون
هيچ حرفی بر روی شن
نوشت : « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد »
آنان به راهشان ادامه دادند ،تا به چشمه ای رسيدند و
تصميم گرفتند حمام بگيرند .
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد .
اما دوستش او را نجات داد . او بر روی سنگ نوشت :
« امروز بهترين دوستم زندگي ام را نجات داد .»
دوستی که او را نجات داده بود پرسيد:
« چرا آن موقعی که سيلي ات زدم بر روی شن و حالا
که زندگی ات را نجات داده ام برروی سنگ نوشتی »
دوستش پاسخ داد : « وقتی دوستی تو را ناراحت می کند
بايد آن را بر روی شن
بنويسي که بادهای بخشش آن را
پاک کند ، ولی وقتی به تو خوبی می کند بايد آن را روی سنگ
حک حک کنی تا هيچ موقع بادی آن را پاک نکند . »
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:58 توسط بهروز فردي پور
|