(( دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز ))

 

روانشناسي كودكان

و

نوجوانان استثنائي

 

موضوع : عقب‌ماندگي ذهني نوجوانان 14 ساله

تحقيق   : به نام حميد بيات

استاد راهنما : جناب صديق راد

محقق   : بهروز فردي‌پور

 

زمستان 84

 

 

 

 

 

 

 

فهـرست

 

مصاحبه باليني و شرح حال بيمار ……………………………………………………………………

طرح چند سئوال از والدين حميد …………………………………………………………………..

كودكان عقب‌مانده ذهني ……………………………………………………………………………….

كودكان استثنائي ………………………………………………………………………………………….

عوامل خانوادگي مؤثر در عقب ماندگيها …………………………………………………………

حمايت افراد جامعه در برابر بيماران رواني و عقب‌ماندگي ذهني ………………….

عقب ماندگي ذهني ……………………………………………………………………………………….

منابـع ……………………………………………………………………………………………………………

1

3

4

5

5

6

7

9

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه باليني و شرح حال بيمار توسط والدين  ـ تاريخ 24/09/84

 

نام بيمار : آقاي حميد بيات

متولد : 13/04/70

محل تولد : اهواز

بيمارستان جزايري

نوع زايمان : طبيعي

لطفاً به سئوالات زير پاسخ دهيد :

1 ـ بنظر شما چه مسأله‌اي باعث عقب‌ماندگي كودك شما شد ؟

مادر كودك مي‌گوسد دير رسيدن دكتر ! من از ساعت 11 شب قرار بود زايمان كنم فردا بعدازظهر حودو ساعت 2 دكتر آمد و بنا به گفته بعضي پزشكان به علت نرسيدن اكسيژن به نوزاد در حين تولد عصب‌هاي مغز او از دست رفتند .

2 ـ زايمان چونه بود ؟

زايمان بسيار سخت بود . مشكلات حين زايمان

3 ـ دوران بارداري چگونه بود ؟

در دوران بارداري مرتب به پزشك معالج مراجعه مي‌كردم و آزمايشاتي كه انجام دادم همگي خوب بود و از نظر ژنتيكي مشكلي نداشتم .

4 ـ حميد پس از تولد چگونه بود ؟

وقتي متولد شد تمام بدن او كبود بود ( پدر او مي‌گويد موقعي كه من براي ديدن فرزندم آمدم بالاي تخت گفتم اين بچه من نيست چون خيلي تيره و كبود بود ) و اين كبودي تا چند سال ادامه داشت .

5 ـ از چه موقع متوجه علائم غيرعادي در فرزندتان شديد ؟

تا سه ، چهار ماهگي مشخص نبود ولي از موقعي كه مثل بقيه كودكان بايد روي چهار دست و پا حركت مي‌كرد مثل بقيه بچه‌ها حركتي نداشت . بعضي از اطرافيان مي‌گفتند او تنبل است تا 7 ماهگي متوجه شديم فعاليت او كم است مثلاً اگر مي‌خوابانديم بر نمي‌گشت از 9 ماهگي به دكتر متخصص ارتوپدي مراجعه كرديم ايشان فكر كرد حميد مشكل راه رفتن و ايستادن دارد براي همين 20 جلسه فيزيوتراپي نوشت .

همچنين ورزشهاي مختلف براي او تجويز و انجام شد ولي نتيجه‌اي نگرفتيم . سختيهاي زيادي تحمل مي‌كرديم او را به تهران پيش فوق تخصص ژنتيك و آزمايشات انجام دادند و نتيجه اينكه در حين تولد عصب‌هاي مغزي او از دست رفته و كندي فعاليتها به مرور مشخص مي‌شود . به متخصيصن مغز و اعصاب مراجعه كرديم آنها هم دارو و درماني را تجويز مي‌كردند .

در سال اول تولد هزينه‌هاي بسيار زيادي متحمل شديم . داروها تقريباً تا سن 3 سالگي مؤثر بود ولي بعد از آن روز به روز مشكلات او بيشتر مي‌شد . تا سه سالگي هيچ پيشرفتي نداشت وقتي كه به سن 6 سالگي رسيد مهدكودك ديگر او را نگهداري نمي‌كرد و مسئولين مي‌گفتند اداره بهزيستي از ما ايراد مي‌گيرد .

در سن 8 سالگي او را به مركز فياض‌بخش برديم انواع بازي درماني ، گفتار درماني و غيره انجام شد  . مربيان اظهار داشتند او اصلاً همكاري نمي‌كند كار درماني نيز نتيجه‌اي نداشت پس از يكسال كه در آنجا بود مركز به ما گفتند او را به جاي ديگري ببريم در حدود 6 ماه به مركز آموزش حميد برديم اين بچه هيچ پيشرفتي نداشت . سپس او را به مركز آموزش بهار زندگي واقع در منطقه گلستان برديم و در حدود 5 سال طول كشيد .

در سن ده سالگي ديگر تحمل او در منزل خيلي مشكل بود . مثلاً لباس گذاشتن روي شعله اجاق گاز ، هيچ خطري احساس نمي‌كرد . مشكلات بيش از حدي با او داشتيم . افت تحصيلي ديگر بچه‌ها ( برادر كوچكتر حميد ) منزوي شدن او ، سردي روابط اجتماعي خودمان نيز مشكل داشت . بودن بچه‌اي با اين خصوصيات ئ تنها گذاشتن آن واقعاً دردسرساز و مشكل آفرين بود . مثلاً يك بار او را تنها گذاشتيم تمام خانه را خراب كرده بود مثل اينكه زلزله آمده باشد اصلاً قابل كنترل نبود به همه همسايه‌ها صدمه مي‌رساند با همه اين آخر نمي‌شد سه نفرفداي يك نفر شوند آخر آينده بچه‌هاي ديگر ما هم داشت فداي ديگري مي‌شد .

بالاخره تصميم عاقلانه‌اي گرفتيم مشورت با دكتر وروانشناس ( وقتي با حميد پيش روانشناس رفتيم پس از چند دقيقه او گفت نگهداري او در منزل خيلي مشكل است ) طبق نظر پزشكان حميد 90 تا 100 درصد عقب‌ماندگي ذهني دارد .

 

ارديبهشت سال گذشته تصميم گرفتيم او را به مركز شبانه‌روزي احسان بفرستيم ، پس از اينكه دو روز در آن مركز نگهداري شد طاقت نياورده او را به منزل آورديم . فرصتي بود تا يكسال ديگر او را نگهداري كنيم متوجه شديم كه او را مجدداً به ايبن مركز بفرستيم . فروردين امسال او را به مركز فرستاديم احساس كردم در غيب كسي به ما كمك كرد . پذيرفتم كه اين مشكل وجود دارد مي‌دانيم كه تنها نيستيم ديگران هم هستند كه چنين مشكلاتي دارند .

 

(( طرح چند سئوال از والدين حميد ))

 

1 ـ به طور كل نظرتان در مورد مراكز نگهداري چيست ؟

خوب است

2 ـ به نظر شما بهتر بود در اين مراكز چه تسهيلاتي در اختيار بيماران قرار مي‌گرفت ؟

زمين بازي ـ چمن ـ توپ بازي ـ بچه فعاليت داشته باشد .

3 ـ مشكلاتي كه فرزندتان در منزل داشت چه بود ؟

عدم كنترل ادار و مدفوع ، رفتارهايش خيلي مشكل بود

4 ـ آيا از اينكه فرزندتان در مركز توانبخشي است رضايت داريد ؟

بله از مسئول آنجا نيز راضي هستيم

5 ـ آيا حميد قدرت تكلم دارد ؟

خير

6 ـ آيا قبلاً به مراكز ديگري براي نگهداري اقدام كرده بوديد ؟

بله ـ مهدكودك پرتو به مدت يكسال ، مركز فياض بخش 6 ماه ، بهار زندگي 5 سال

7 ـ رفتار روزانه او در منزل و ارتباط با ديگران را توضيح دهيد ؟

با برادري ناسزگاري داشت گاهي او را كتك مي‌زد ـ پسر دوم من هم دچار افسردگي شده بود بچه‌هاي همكلاسي او در مدرسه و خيابان به او مي‌گفتند برادرت ديوانه است و ادامه روند وضع فعلي در روحيه فرزندم خيلي اثر سوء داشت .

 

 

8 ـ چيزهاي مورد علاقه او چه بود ؟ مثلاً تماشاي تلويزيون ، گوش دادن به موسيقي ، بازي كردن .

تنها كاتورن كلاه قرمزي و تام و جري را دوست داشت .

9 ـ آيا سابقه اين بيماري در خانواده شما بوده است ؟

خير وجود نداشته است .

10 ـ كارهايش را خودش انجام مي‌داد ؟ مثلاً لباس پوشيدن ، مسواك كردن ، شانه كردن و غيره …. .

هيچكدام را انجام نمي‌داد .

 

(( كودكان عقب‌مانده ذهني ))

 

كودكان عقب افتاده آنهائي هستند كه بر خلاف افراد پرهوش حتي از حد متوسط گنجايش يادگيري نيز بي‌بهره‌اند . اين گونه اشخاص با مشكلات فراوان روبرو خواهند شد بدليل اينكه استعداد تطبيق آنها با مسائل متغير زندگي كم است .

تعدادي از اين افراد به اندازه‌اي از لحاظ هوشي عقب افتاده‌اند كه حتي از عهده انجام ساده‌ترين وظايف زندگي نيز بر نمي‌آيند . اين نوع افراد معمولاً از لحاظ رشد جسماني و عقلاني اجتماعي نارسا هستند و توانائي انجام فعاليتهايي را مناسب با سن آنهاست ندارند .

افراد عقب افتاده را معمولاً به گروه‌هاي عقب مانده عميق ، شديد و خفيف تقسيم بندي مي‌كنند . براساس آزمونهاي هوشي بهره‌هوشي عقب مانده عميق ميان صفر تا 20 ، شديد از 20 تا 40 و خفيف از 40 تا 70 است .

به آنهائي كه ضريب هوشي ميان 70 تا 80 دارند مرزي و به كساني كه 80 تا 90 هستند متوسط ضعيف گفته مي‌شود . ضريب هوشي افراد متوسط ميان 90 تا 105 است .

 

 

 

 

 

(( كودكان استثنائي ))

 

در كودكان استثنائي همانطوري كه از اسمش پيداست واكنشهاي خاصي دارند . چون كودك رشد فكري كامل ندارد لذا نمي‌تواند بر رفتارهاي خود مانند بزرگسالان كنترل داشته باشد يا اگر عمل اخلاقي از او سرزد احساس گناه و تقصير كند .

كودكان در مقابل فشارهاي زندگي واكنشهاي نسبتاً سريع و شديد نشان مي‌دهند و به همان سرعت هم وقتي فشارهاي زندگي از بين رفت بهبود مي‌يابند . از آنجا كه وابسته و متكي به ديگران هستند و در واقع از نظر شخصيتي نارس و نابالغند لذا در مقابل فشار و ناراحتي تنها كاري كه خواهند كرد اختلالات رفتاري است . پس اختلالات رفتاري در كودك وسيله بيان اوست اگر كودك سن كمتري داشته باشد در ارتباط با ديگران بيشتر در زحمت بوده و حتي وقتي قادر به تكلم است چون دايره اطلاع بر لغات محدود است و اصولاً قادر به درك و بيان مفاهيم كلي نيست و در بيان احساسات خود دچار اشكال است لذا اختلالات رفتاري و رواني شديدتري از خود نشان مي‌دهد .

به طور خلاصه زبان كودك را نه ديگران مي‌فهمند و نه پزشك معالج ، كودك نمي‌تواند از احساسات خود مانند ترس ، اضطراب ، احساس محروميت و شكست صحبت كند ولي مي‌تواند آنها را به زبان علائم جسماني مانند بي‌اشتهائي ، دل درد ، استفراغ يا اختلالات رفتاري مانند بيقراري ، امتناع از رفتن به مدرسه ، بهانه گيري و نظاير آن بيان كند . پس از هر رفتار غيرعادي كودك يا علائم جسماني را بخصوص اگر علت عضوي نداشته باشد بايد به عنوان واكنش نسبت به شرايطي كه در اطراف اوست در نظر گرفت .

 

(( عوامل خانوادگي مؤثر در عقب ماندگيها ))

 

ستيزه‌هاي خانوادگي كه به ضرب و جرح در دوران بارداري و بعد از تولد منجر مي‌شود در عقب ماندگي‌هاي فرزندان اينگونه خانواده‌ها تأثير چشمگيري داشته است . معمولاً فرزندان اينگونه خانواده‌ها به علت درگيري والدينشان در ستيزه‌ها از شرايط طبيعي زيست و پرورش و امكانات تربيتي مناسب برخوردار نمي‌شوند و به همين علت شانس عقب‌ماندگي يا بهتر بگوئيم عقب نگه داشته شدگي‌شان بيشتر مي‌شود .

رفاه اجتماعي خانواده‌ها نيز در عقب ماندگي تأثير دارد . بخاطر افراط برخي خانواده‌هاي مرفه در مصرف مشروبات الكلي و يا مواد مخدر مخصوص در زمان انعقاد سلول نطفه و در دوران جنسيتي تأثير بيولوژيكي در عقب ماندگي دارد .

فقر اقتصادي خانواده‌ها بطور غير مستقيم در عقب ماندگي كودكان تأثير دارد زيرا تغذيه نادرست و غير كافي توام با كمبود پروتئين و كالري لازم براي رشد جسمي و يا سوءتغذيه در عدم رشد جسمي و اختلال در يادگيري تأثير عمده‌اي دارد .

الف : نابرابري‌هاي اجتماعي در عدم بهره‌گيري از امكانات محيط آموزشي و پرورشي مناسب براي خانواده‌هاي فقير در يادگيري و آموزش تأثير نامطلوبي دارد .

ب : مسائل ناشي از بهداشت اجتماعي به صورت عدم دسترسي به پزشك و پرستاري و درمان و دارو در زمان بارداري و بعد از تولد با كمبود پروتئين لازم و ويتامينها و املاح معدني كه براي رشد ضروري است به نارسائي منجر مي‌شود .

همچنين بي توجهي به درمان در زمينه بيماريهاي عفوني و تبهاي شديد احتمالاً به اختلالات ذهني و عقب ماندگي منجر مي‌شود .

 

(( حمايت افراد جامعه در برابر بيماران رواني ، عقب ماندگي ذهني ))

 

پيشگيري ثالث در عقب ماندگي ذهني :

اين نوع پيشگيري در حقيقت درمان بيماري جهت جلوگيري از عوارض وخيم بيماري است و شامل ادامه درمان بيماري و بازتواني مي‌شود كه شخص نيروي اوليه خود را براي فعاليت زندگي بازيابد .

درمان اختلالات رواني و رفتاري عقب ماندگان ذهني :

اختلالات رفتاري در عقب ماندگان ذهني با اختلالات رواني در افرادي كه از هوش عادي برخوردارند فرق مي‌كند و بدين جهت عقب ماندگان ذهني روشهاي درماني مخصوصي احتياج دارند كه ممكن است در مورد افراد عادي به مود اجرا گذاشته نشود . يك عقب‌مانده ذهني سطحي را اكثراً مي‌توان در فعاليتهاي گروهي شركت داد ولي در مورد عقب ماندگان ذهني شديد به هيچ وجه فعاليت فوق عملي و قابل اجرا نيست .

مهمترين مشكل عقب ماندگان ذهني عدم امكان برقراري ارتباط براي اجراي روان درماني هم به علت اختلالات تكلمي و هم به علت عدم درك مفاهيم آن است . ولي روشهايي كه در كودكان و نوجوانان ناآرام و مختل از نظر رواني به كار مي‌رود ممكن است به مقدار زيادي در آرام كردن عقب ماندگان ذهني تأثير داشته باشد . مشغول كردن كودك در فعاليتهاي دسته جمعي مخصوصاً يادگيري به علت برقراري ارتباط با ديگران بسيار مفيد است دادن اعتماد ، تمجيد و تشويق چه به صورت كلامي يا غيركلامي ( مثلاً هديه ، اسباب‌بازي ، شيريني ، گردش در پارك ، بردن به سوپرماركتها ، زمينهاي بازي ، شهربازي و …. ) مرتباً بايد انجام شود تا باعث موفقيتهايي در كارهاي آتي كودك شود . بعضي به اين فعاليتها ارتباط درماني مي‌گويند ولي در حقيقت يك روان درماني به معناي وسيع كلمه است .

در عمل ممكن است واكنش معكوس به طور جدي اين رابطه را به هم بزند به همين دليل است كه درمانگران كودكان عقب مانده ذهني بايد صبور ، حليم ، باتحمل ، باابتكار ، هنرمند و انعطاف‌پذير باشند و نارحتيهاي خود را به اين كودكان منتقل نكنند .

 

(( عقب ماندگي ذهـني ))

 

بني آدم اعضاي يكديگرند                           كه در آفرينش ز يك گوهرند

               چو عضوي بدرد آورد روزگار                      دگر عضوها را نماند قرار

 

بدون شك مساله عقب‌ماندگي ذهني در طول تاريخ بشر همواره وجود داشته است . علي‌الرغم تحولات چشمگير در علوم پزشكي ، روانپزشكي و روانشناسي ، همچنين اقدامات به عمل آمده در خصوص نحوه پيشگيري از شيوع معلوليتها نتايج آماري نشان مي‌دهد تقريباً 2 درصد از جوامع بشري باهوشبهر ( IQ  ) زير 60 مبتلا به اين بيماري مي‌باشند كه به نام عقب ماندگي ذهني معرفي مي‌شوند .

 

 

بنابراين لازم است ضمن ادامه روند پيشگيري از شيوع بيماران از طريق ارائه آگاهيهاي اجتماعي ، فقرزدائي ، بهره‌مندي همگان از خدمات اجتماعي و با ايجاد فضاهاي متناسب با وضع اين بيماران كه بعضاً بسياري از آنها تا پايان عمر در مراكز توانبخشي بسر مي‌برند اگر چه آنها خود را مستحق هيچ چيز نمي‌دانند و اصولاً ذهن كودكي به آنها چنين اجازه‌اي نمي‌دهد كه خواسته‌اي داشته باشند . با كمي تأمل و كندوكاو در مسائل خانوادگي اينان متوجه خواهيد شد كه درد و رنجي كه آنها مي‌كشند همانند آتش زير خاكستر پنهان و نامرعي است و شايد كمتر كسي بداند كه اين خانواد‌ها چه بار سنگيني را تحمل مي‌كنند .

مع‌الوصف با وجود اينكه اكثريت مكانها و مراكز نگهداري افراد عقب‌مانده ذهني ( مراكز توانبخشي ) به صورت استيجاري است و همين امر باعث مي‌گردد :

 اولاً همواره به جاهي مختلف نقل مكان نمايند

ثانياً هيچگونه تغيراتي در ساختمانها با توجه به نياز بيماران انجام نمي‌شود

ثالثاً صرف نظر از اينكه عمدتاً محلهاي نگهداري منازل مسكوني هستند و اين امر از نظر روحي و عاطفي براي اين افراد خيلي مفيد است ولي فاقد نور طبيعي كافي براي بيمارن است كه قدرت جابجائي و حركتي ندارند ( بيماران شديد جسماني و عقب ماندگي )

به نظر مي‌رسد حمايت‌هاي اجتماعي كه تاكنون به عمل آمده كافي نبوده و چنانچه دولت بتواند با پرداخت وامهائي با بهره كم هم به خانواده‌هاي اين بيماران و هم به اشخاصي كه هم‌اكنون در مراكز توانبخشي خصوصي در مراكز استان اشتغال شايسته دارند ضمن اينكه بخش اندكي از مشكلات مادي و معنوي خانواده‌ها مرتفع مي‌گردد از سوي ديگر با اعطاي تسهيلات به مسئولين مراكز خصوصي و اختصاص زمين به آنها جهت احداث ساختمانهايي كه فضاهاي آن متناسب با نگهداري و در شأن خانواده‌هاي بيماران و بيمار باشد اقدام نمود .

ناگذير بايد پذيرفت كه اين مشكل اختصاص به كشور ما ندارد و ساير اجتماعات بسري را در بر مي‌گيرد .

 

 

 

 

 

منـابع

 

      1.        مصاحبه باليني                                                     با حضور والدين حميد

      2.        بهداشت رواني                                                      دكتر سعيد شاملو

      3.        مددكاري اجتماعي ، فردي ، گروهي ، خانوادگي     دكتر محمدحسين فرجاد

      4.        روانشناسيكودكان استثناي                                 دكتر بهروز ميلاسي‌فر