شايد به جرأت بتوان گفت امروزه كم هستندكساني كه بدون توقع َحاضر به انجام كاري براي ديگران باشند ، وقتي معنويات رفته رفته جاي خود را به ماديات مي‌دهد ، صداقت و يكرنگي از زندگي انسانها رخت بربسته ، چگونه مي‌توان انتظاري جز اين داشت .

اگر كمي در اين مسأله تأمل و تعمق نمائيد حتماً در گوشه و كنار خود شاهد نمونه‌هاي آن خواهيد بود . چنانچه بدنبال هر خدمتي هر چند هم ناچيز براي دوستان ، آشنايان و حتي خويشاوندان نزديك به طرق مختلف از آنها طلب اجرت مي‌كنيم و بندرت صادقانه و بدون چشم‌داشت به انجام عملي مي‌پردازيم و به مثابه اين مي‌ماند كه قبل از انجام هر كاري اول آن را در ذهن خود مورد تجزيه و تحليل قرار داده بطور مثال : آيا خدمت ما به او فايده‌اي در پي دارد يا خير ؟ در صورت تأمين منافع ، به آن مي‌پردازيم و لاغير . در واقع نگاه ما در مناسبات اجتماعي به نوعي شرطي شده و جنبه‌ي اقتصادي به خود گرفته و به همه چيز از منظر مادي مي‌نگريم .

طلاق و جدائي ، بيگانگي ، بي‌تفاوتي و بي‌اعتمادي حتي در ميان افراد يك خانواده ، از بين رفتن سنن و آداب و رسوم ديرينه ، سست شدن پايه‌هاي معنويت فضيلت ، انسانيت و نوع دوستي كه انسان را تبديل به ماشيني كرده كه فقط جنبه‌ي اقتصادي دارد و ديگر بين انسان با انسان هيچ رابطه‌اي بجز منافع شخصي عريان و پرداخت « نقدي » عاري از احساس و عاطفه باقي نگذارده است . روابط شخصي ، پيوندهاي خانوادگي ، عشق و دوستي ، علاقه‌هاي همسايگي و تعلق اجتماعي همگي در هجوم بيرحمانه‌ي منافع شخصي تجاري رنگ باخته يا به تباهي كشيده شده‌اند و « مفهوم شعر سعدي » :

« رسد آدمي به جائي كه به جز خدا نبيند»  از بين رفته است .

البته در اين ميان هستند كساني كه با وجود نيازمند بودن به مساعدت ديگران ، حاضرند از خواسته‌هاي اساسي خود صرف نظر كنند و به هم‌نوع خود حتي تا سرحد جان هم كمك كنند .

 

 

الگو

مصداق بارز اين ايثارگريها و رشادتها را به حق در شهداي انقلاب و جنگ تحميلي مي‌توان جستجو كرد كه بدور از هرگونه ديد مادي و تنها براي رضاي خداوند و خدمت به خلق مي‌دانستند هر چند كه منشاء همه آنها برگرفته از اصالت و دورانديشي شخصيت‌هاي اسطوره‌اي و جاويدان بشري كه از امامان ما سرچشمه مي‌گيرد است . بدون شك آنان در راه خدمت به بشريت و رسيدن آنها به سرمنزل مقصود ، از گرانبهاترين سرمايه كه در حقيقت جان خود بود را در اين ميان فدا نمودند و باعث افتخار و سرافرازي ما گرديدند .

چگونه باور كنيم ما كه از فرهنگ غني و پربار ايراني و اسلامي برخورداريم بجاي آنكه درس مردم‌داري را از مولا علي (ع) ياد بگيريم به تقليد از غير ، به يكباره همه چيز را به فرط فراموشي سپرده و ناخواسته روز به روز در تارهاي عنكبوتي آنان خود را گرفتار مي‌بينيم .

نيكي يكطرفه

خوشبختانه غريب به اتفاق مردم ما ، كمك به ديگران را به قصد احسان مي‌دانند و به آن اعتقاد راسخ دارند بطوريكه اگر مشكلي براي همنوعشان پيش آمد آن را مشكل خود مي‌دانند .

متأسفانه در سالهاي اخير به علت دشواريهاي زندگي و دغدغه‌هاي فكري فاصله ميان    افراد ، خانواده‌ها ، دوستان و آشنايان به حدي زياد شده كه اين خود كشش به سمت ماديات و دور شدن از معنويات را به دنبال داشته ، در نتيجه بجاي همفكري ، تعامل و حل و فصل مشكلات هم ، انسان به مسيري هدايت شده كه كاملاً با سرشت ، فطرت و طبيعت او در تضاد است و هيچ نوع سازگاري ندارد .

اگر چه اين روند آنقدر آهسته و نامحسوس صورت مي‌گيرد كه شخص ، بدون اينكه متوجه تغيير در شيوه‌ي زندگي خود شود به يكباره در دامي گرفتار مي‌گردد كه رهائي از آن بسادگي امكان‌پذير نمي‌باشد . بعلاوه زماني براي جبران فرصتهاي گذشته نيز براي وي باقي نمي‌ماند .

مساعدت به ديگران

براي هر يك از ما اتفاق افتاده كه گاهي اوقات حتي با يك تلفن ، نامه و صحبتي هر چند مختصر و كوتاه قادر بوديم مشكل فردي را حل و فصل نمائيم تا جائي كه همين اقدام به ظاهر كوچك ما بعضي مواقع مي‌توانست سرنوشت شخصي را دگرگون سازد . در پاره‌اي موارد حتي باعث ادامه حيات وي و در مواردي نيز سبب پيشگيري از بسياري معضلات اجتماعي و اقتصادي در جامعه مي‌گرديد .

بهرحال كساني كه در زندگي دچار گرفتاري و ناراحتي هستند و دست ياري بسوي ما دراز مي‌كنند و ما را ناجي خود مي‌دانند نبايد مشكلات آنها را ناديده گرفت زيرا همواره فرصتها محدودند و ممكن است مجالي براي جبران مافاد وجود نداشته باشد .

نتايج حاصل از اين بي توجه‌ايها ، عمدتاً عذاب وجدان تا پايان عمر براي شخص خواهد بود . پس بيائيم با مهرباني ، صداقت و يكرنگي گره‌گشاي مشكلات هم باشيم و بجاي دست يابي به پيامدهاي محبت امروز ، آن را به ناراحتي و افسوس فردا تبديل نكينم .

دوست مشمار آنكه در شادي زند لاف يار و برادر خواندگي

دوست آنست كه گيرد دست دوست در پريشان حالي و درماندگي

                                                                                                   فردي‌پور ــ  بهروز